کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / دسته‌بندی نشده / . بی بی سؤرچک لاشاری

. بی بی سؤرچک لاشاری

. بی بی سؤرچک لاشاری :

در گذشته های کیچ (تربت ، شهری در مکران بلوچستان پاکستان ) در دورانی که ملک اردشیر حاکم آنجا بوده بی بی سورچک در لاشار نایی متولد گردیده است . از جوانی به شعر و شاعری علاقه ی شدید داشته و در همین دوران در مکران کیچ ، زیارت مهدی پرستان ذگری (در کوه مراد) رونق خاصی به خود گرفته و بسیار مشهوربوده است . مردم مکررا برای این زیارت می رفته اند . حاکم کیچ ملک دینار گِچکی ، هم شاعر بوده و هم شاعر و ادب دوستان را استقبال میکرده و به آنها احترام ویژه قائل بوده است . ضمنا ملا بؤهیر و هؤت غلامعلی از شاعران بنام آن دور بوده اند .
بی بی سؤرچک به زیارت میرود و پس از آن به دیدار ملک دینار می رود ، که وقتی با ملک دینار ملاقات میشود ، پس از خوشامد گویی چنین میگوید :
سلام آلیک ملک دینار
سخیّ ءُ عاقلین ڈاٹار
نکؤ اصل ءُ نکؤ کردار
منی هَپُّشتگی سَردار
شکار ءُ شَبره ءُ مَردی
هموگ مردءِ دلءَکَشّی
بلے شاهین جهانباشی
شریکان واهگء بکشی
ملک دینار گچکی ، در پاسخ به اشعار بی بی سؤرچک چنین میگوید :

علیک سؤرچک لاشاری
کدی سَر گِپتَگئے پاری
په راه اِت کَشِتگ واری
که بگندئے ابر دیناری
بدنت یک لیڑهے سواری
سَریگ ءُ جامگ ءُ شاری
ملک دینار شاعری بی بی سؤرچک را می ستاید . انعام زیاد به او میدهد و با احترام او را بدرقه میکند .
بی بی سؤرچک شعر با مضمونهای : لیلو ( خاص گهواره نوزادان) چؤگان (خاص مراسم ذکر و زیارت ) نازینک (خاص عروسی ها) زهیرؤک (خاص فراق ) پَنتی (اجتماعی) راجی دؤد ءُ ربیدگی (فرهنگ قومی) و مؤتکی (مرثیه) شعر گفته اما با گذشت زمان محافظت نشده اند و یا حداقل بدون مسمی مانده اند .
در اینجا نکته ای میخاهم یادآور شوم که شاید موجب اشتباه عزیزان پژوهشگر گردد ، و آن اینکه :
جناب ملافاضل با همراهی مردی بنام دینار برای دیدن یکی از دوستانش به لاشار میرود که هنگام رسیدن به مقصد دوستش را سواربر شتر می بیند که عزم رفتن به جایی دارد . دوستش از شتر پایین نمی آید و خطاب به ملا میگوید ، شما بنشینید که من در همین لحظه بر میگردم و دور میشود .
حالا کی می تواند جلودار زبان ملافاضل باشد :
منان فاضل گون دینار ءَ
په میل ء سیل ءُ دیدار ءَ
شُتِ ین سیلی مان لاشار ءَ
کُتیچ ءِ باگچه هین شَهر ءَ
کرؤس نیست اِنت مان بازار ءَ
نکینک آن جنگ دات ما را !!!!!
مرد که بر میگردد ، زنش می گوید این چه کاری بود کردی ، ملا برامون آبرو نگذاشت . مرد میگوید خوب کرده حقمون بود ، که از قدیم گفته اند از چهار چیز بترس :
یکّے اشتر ءُ یکّے هار
یکّے شائر ءُ یکّے مار
🍒 🍒

پژوهش : عبدالحکیم ملازهی

” انجمن ادبی لاشارزمین ”

☘☘☘☘☘☘☘🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

درباره ی جعفرے

مطلب پیشنهادی

مردم شهرسالهاست که شمارا میشناسند

مردم شهرسالهاست که شمارا میشناسند یادداشت روز….. درحالی این مطلب را می‌نویسیم که صدای شکستن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *