کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

چهار سال انتظار: پروژه آبرسانی چانف منتظر همت و عمل مسؤلین

فروردین ماه سال ۹۶ بود که پروژه ی آب رسانی مرکز بخش آهوران، چانف با حضور استاندار وقت آقای علی اوسط هاشمی ، فرماندار وقت جناب آقای صالحی و جمعی از مسئولان با عتباری بالغ بر ۴۰ میلیار ریال کلنگ زنی شد . (خبر کلنگ زنی) اما نمیدانم مشکل از آن کلنگ بود یا مسولان که با نزدیک شدن به چهارمین سال از آن کلنگ زنی پروژه ای که قرار بود ۱۶ ماهه آماده و تحویل شود تا کنون بلا تکلیف مانده و با اینکه روستای چانف اکنون شهر شده اما مردم چانف همچنان در دسترسی به آب شرب بهداشتی دچار مشکل هستند و علیرغم پیگیری های مکرر و قول های مسولان اما تاکنون خبری از تکمیل پروژه نیست .

خط انتقال و شبکه توزیع آب مرکز بخش آهوران نیکشهر کلنگ زنی شد
کلنگ زنی پروژه فروردین ۹۶

متاسفانه این پروژه که پیمانکار آن برادر نماینده وقت مرحوم دکتر امینی فرد بودند سه سال است که بلاتکلیف رها شده و علیرغم پیگیری ها و تماس های مکرر با مسولان و پیمانکار تا کنون به جز وعده های توخالی اقدام خاصی در این مورد صورت نگرفته است . لازم به ذکر است که بنا به اهالی چانف پیمانکار این پروژه با توجه بدهکار بودن به تعدادی از کسبه ، کارگران و پول اجاره خانه و کارگاه و … جوابگوی تماس ها نیز نمی باشد .

کاش مسولان عزیز همانطور که شعار می دهند و با قدرت کلنگ می زنند پیگیر پایان کار پروژه های نا تمام نیز باشند تا مردم محروم چانف بعد از سال ها طعم گوارای آب شرب بهداشتی را نیز بچشند /.

به امید پیگیری مسولان گرامی

#بخشدار محترم بخش آهوران

#فرماندار شهرستان نیکشهر جناب آقای هاشمزهی

#مدیر آب و فاضلاب شهرستان نیکشهر

#نماینده مردم بخش آهوران جناب دکتر درخشان

#مدیر اداره کل آب و فاضلاب استان س و ب

#استاندار سیستان و بلوچستان

راه اندازی اولین سایت ایرانسل بخش آهوران در روستای گوانک

اولین دکل ایرانسل بخش آهوران روز پنحشنبه ۳۹ بهمن در روستای گوانک راه اندازی شد .

با پیگیری های شوراها دهیار گوانک و تلاش جناب بخشدار محترم آقای نیک نژاد ، آقای ملازهی مسول مخابرات ، معتمدین پیگیر بخش و همکاری مسولین استانی سایت ایرانسل (روستای گوانک) W1371 به عنوان اولین دکل ایرانسل بخش آهوران با اینترنت ۴G راه اندازی و قابل بهرداری شد ؛ قبل از آن آنتن دهی سیم کارت های ایرانسل در سراسر بخش میسر نبود .با راه اندازی این سایت روستاهای گوانک و کلگوک ، تحت پوشش اینترنت ایرانسل قرار می گیرند.

قابل ذکر است که مرکز بخش آهوران چانف هنوز فاقد دکل ایرانسل می باشد که ان شالله با همت و تلاش های دکتر بلوچ زهی و آقای کوهکن ادامه پروژه ایرانسل شهریانچ نیز به زودی شروع شود .
مجددا ازهمه بزرگوارن جناب آقای دکتر بلوچ زهی،جناب مهندس کوهکن ، جناب فرماندار محترم بخشدار محترم و همه عزیزانی که با پیگیرهای مکرر و بی وقفه خویش باعث تسهیل این امر شده اند ، کمال تشکر و قدردانی می شود .

به ستوه آمدن مردم از مشکلات نفت منطقه چانف ، آهوران و بی تدبیری مسولان شرکت نفت نیکشهر

🖊️هر ساله با شروع فصل سرما مردم منطقه چانف آهوران با مشکلاتی برای دریافت نفت سفید مواجه هستند ؛ در حالی که تصور می‌شد با تمهیدات اندیشیده شده و الکترونیکی شدن توزیع فرآورده‌های نفتی در استان امسال دیگر شاهد نارضایتی مردم نباشیم اما با بی تدبیری مسولان شرکت نفت شهرستان نیکشهر متاسفانه مشکل نفت هم بر دیگر مشکلات مردم بخش محروم آهوران افزوده شد .
با توجه به اینکه منطقه چانف و آهوران منطقه ای کوهستانی و بسیار سرد می باشد که دمای هوا در برخی ایام به زیر صفر میرسد اما امسال با الکترونیکی شدن توزیع نفت ، کارت بسیاری از خانوارها تاکنون شارژ نشده و متاسفانه شرکت نفت شهرستان نیکشهر علیرغم تاکید مسولان بر عدم تجمع شهروندان را مجبور به مراجعه حضوری به شرکت نفت برای حل مشکل می کند که هزینه زیادی را در این اوضاع اقتصادی به مردم محروم منطقه چانف ، آهوران تحمیل می کند ؛ علاوه بر آن سال های قبل حداقل سه بار سهمیه نفت به مردم تعلق میگرفت اما امسال علیرغم سردی هوا و روزهای سرد در پیش تا کنون به کسانی که کارت آن ها شارژ شده یکبار سهمیه سوخت ۱۰۰ لیتری تعلق گرفته که برخی متصدیان توزیع نیز گاهی از این سهمیه کم می کنند .
در این بین باتوجه به دستور بازگشایی مدارس و سردی هوا متاسفانه بابت سهمیه سوخت مدارس تا کنون تصمیمی از سوی مسولان شرکت نفت اخذ نشده است .
با توجه به نارضایتی شدید مردم چانف از این وضعیت و بلاتکلیفی بسیاری از خانوارها و دردسرهای ثبت نشدن سهمیه نفت به خانوارها از مسولان عزیز بخش ، فرماندار محترم و نمایندگان مردم خواهشمندیم این موضوع را تا حصول نتیجه پیگیری نمایند .

رونوشت:
✏️ بخشداری بخش آهوران
✏️ فرمانداری نیکشهر
✏️ نماینده حوزه انتخابیه نیکشهر و چابهار جناب آقای مهندس سعیدی
✏️ نماینده حوزه انتخابیه ایرانشهر و بخش آهوران جناب آقای دکتر درخشان

راه اندازی اینترنت نسل چهارم همراه اول چانف

اینترنت پرسرعت ۴G همراه اول چانف راه اندازی و افتتاح شد .

بالاخره بعد چندین سال انتظار و پیگیری مسولان بخش و همکاری مسولان استانی اینترنت پرسرعت ۴G همراه اول چانف راه اندازی شد.

جا دارد از همه عزیزانی که بابت این موضوع پیگیری کردند تشکر و قدردانی شود . از آقای بلوچزهی مدیرکل ارتباطات و آقای کوهکن همچنین چناب بخشدار محترم آقای نیک نژاد آقای ملازهی مسول مخابرات چانف – اعضای شورای اسلامی چانف – آقای محمدکریم رییسی و همه عزیزانی که به هر نحوی پیگیر حل این مشکل بوده اند تشکر و قدردانی می شود /.

امیدواریم با پیگیری عزیزان و همکاری مسولان استانی سایت گوانک ، پروژه دکل شهریانچ نیز در اسرع وقت تکمیل و راه اندازی شوند و همچنین درمورد اینترنت روستاهای حوزه آهوران نیز اقدامات لازم در اسرع وقت صورت گیرد/.

با تشکر مجدد از همه عزیزان

حسنک کجایی!؟

❇️ هم سن و سال من، «حسنک کجایی!؟» را به یاد دارند و چه بسا که با شنیدن نام «حسنک» خاطرات خوش گذشته برای شان تداعی می شود. ولی برای آنان که خاطره ای از حسنک ندارند؛ «حسنک کجایی!؟» نام یکی از داستان‌های کتاب فارسی دوم دبستان و گویا برداشتی آزاد از داستان کوتاهی به همین نام از محمد پرنیان بود. داستانک حسنک، تا اواخر دهه هشتاد خورشیدی بخشی از کتاب فارسی دوم دبستان بود اما در دهه نود خورشیدی از کتاب درسی حذف شد. «حسنک کجایی؟!» حکایت یک بچه روستایی بود که به مدرسه رفته اما دیرکرده است، حالا گاو او یونجه، گوسفندش علف می‌خواهد و مرغش دانه و همه حیوانات منتظر او هستند تا بیاید و به آنها رسیدگی کند. حسنک دوان دوان می آید و یکسر به سراغ حیوانات می رود. به گاو قهوه ای، یونجه می دهد و به گوسفند سفید و بز سیاه علف! و مشتی دانه جلوی خروس، مرغ حنایی و جوجه هایش! اما درخور توجه ترین قسمت حکایت حسنک و حیواناتش این که، تنها و تنها پس از یک روز تاخیر و اعتراض حیوانات!! «حسنک» مسئولیت پذیر «تصمیم گرفت از فردا غذای حیوانها را زودتر بدهد تا گرسنه نمانند. [چرا که] خدا فرموده است: با حیوان ها مهربان باشیم و به آنها آزار نرسانیم.»
❇️حسنک کتاب ما، نماد یک انسان مسئول بود. پسرکی با دو مسئولیت تحصیل و رسیدگی به حیوانات! و از قضا آن روز مشغولیت به مسئولیت اولی او را از انجام وظیفه ای دیگر بازداشته بود. از یک منظر ما همه «حسنک»یم! از حسنک پدر و فرزند بگیر ! تا حسنک کارمند و مدیر! و از حسنک فرماندار و استاندار تا حسنک وزیر و رئیس جمهور! دانش آموز دوم دبستان از درس « حسنک کجایی!؟» می آموخت که نباید درس خواندن، مانع انجام دیگر مسئولیت هایش شود.و او هم به مانند قهرمان قصه باید پاسخگو و مسئولیت پذیر باشد.
❇️ در این اندک، مجال آن نیست که « حسنک» درون همه مسئولین را غلغلک دهیم و مسئولیت شان را به یاد آوریم. اما از «حسنک» مسولین» اینجا نه یک ماه ، که هر روز صداها بلند است که « حسنک کجایی!؟» اما دریغ از گوش شنوا و چشم بینا و وجدانی آگاه!
◀️
◀️مادری پیر و نحیف! چشمهایش کم سو و ضعیف! دست به عصا با فرسوده پیت! در به در در پی آرد خام ! به همراه صدای تند نفس هایش می شنوم که می گوید؛ « حسنک کجایی!؟»
◀️ و مادری در صف نان! دلواپس و نگران! دلش در خانه با کودکان! جسمش اسیر صف نان! زیر لب می گوید؛«حسنک کجایی!؟».
◀️اینجا، در آخر دنیا؛ آهوران سیستان و بلوچستان ؛ اینک ماییم و مسئولینی حتی کمتر از «حسنک»! کارگزارانی که مردمان، در نظرشان کم اهمیت تر از بز و گاو حسنک اند! چرا که حسنک تنها یک روز در ادای مسئولیتش در قبال حیوانات تاخیر کرد و در همان جا «تصمیم گرفت، از فردا غذای حیوان ها را زودتر بدهد»! اما مسئولین ما، صف نان هم افزوده شده است .
❇️ روی سخنانمان به صورت خاص با آقای فرماندار ومسولین تعاونی وعشایری، شهرستان مسول غله ، استاندار محترم سیستان و بلوچستان ؛ آیا شما اوضاع نابسامان خدمات رسانی نهادهای خدمت رسان در مرکز دهستان وروستاها و گرفتاری های مردم مظلوم آهوران و دیگر شهرستان ها را می بینید، و یا این که صدای «حسنک کجایی!؟» چرا برای مشکلاتی که هر ساله تکرار می شوند، برنامه ای و دلیل تشکیل صف های طولانی در مقابل نانوایی ها چیست؟ * *فرمانداری که پس از چندین سال سکانداری عالی ترین پست دولتی، از حل معضلات تکراری همچون صف مردم در شرکت نفت شهرستان و امروز مردم را با مصیبتی جدید به نام صف آرد خام مواجه کرده است، باید دوباره سر کلاس دوم ابتدایی برگردد و از «حسنک» بیاموزد، حس مسئولیت پذیری و ترحم به زیردستان را!

آهوران ، بی ارتباط ترین بخش کشور

در دنیای امروز، حضور اینترنت و بحث استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات تا حدی پررنگ و برجسته شده است که شاخصهای مربوط به فناوری اطلاعات و ارتباطات از جمله شاخصهای مهم در میزان توسعه یافتگی هر کشور محسوب میشوند .بالاتر بودن این شاخصها، بیانگر بسترسازی، برنامه ریزی مطلوب و نیز میزان و سرعت انطباق جامعه با پیشرفتهای تکنولوژی و تحولات گریزناپذیر آن در یک کشور است
می توان گفت امروزه تقریباً اینترنت به یکی از نیازهای خیلی ضروری و مورد نیاز تمام جوامع تبدیل‌شده است. در حال حاضر بسیاری از خدمات اجتماعی، اقتصادی، آموزشی از طریق شبکه مخابراتی و زیرساخت های مربوط به آن فراهم می شود.
علیرغم اینکه در برخی از مناطق کشور و استان شاهد پیشرفت زیرساخت‌های مخابراتی و اینترنتی هستیم اما در منطقه آهوران چانف با جمعیتی بالغ بر۱۴ هزار نفر، بیش از ۴۰۰۰ خانوار و دارای ۱۱۲ پارچه آبادی می باشد که از حیث برخورداری از فناوری اطلاعات و ارتباطات محرومترین بخش و از لحاظ رتبه بندی بگیم در پایین ترین جایگاه در کل کشور قرار دارد، که نه تنها اقدامی برای بهبود سرعت اینترنت آن انجام نشده بلکه نسبت به سال‌های گذشته سرعت اینترنت به شدت کاهش پیدا کرده است و حتی مردم گاهی اوقات از انجام ساده ترین امور اینترنتی بخاطر سرعت لاکپشتی آن گله مند هستند و مردم این منطقه قربانی عدم توانایی مسئولان مخابرات استان در ساماندهی و مدیریت صحیح زیرساخت‌های اینترنت در بخش آهوران چانف شده اند.

با توجه به تعطیلی مدارس و برگزاری کلاس ها به صورت مجازی و نبود اینترنت پرسرعت ، دانش آموزان دانشجویان و فرهنگیان با مشکل جدی مواجه هستند مسئله ای که باعث شده برخی از دانش آموزان و جوانان برای دسترسی به اینترنت مجبورند به مکان های مرتفع ( بالای کوه ها و تپه ها و…) بروند و در این سرما امور خود را انجام دهند .
متاسفانه با وجود پیگیری‌های مکرر تاکنون مشکل اینترنت بخش آهوران ، چانف حل نشده و مردم کماکان دچار مشکل هستند/.
از آنجایی که در شرایط فعلی دانش‌آموزان و دانشجویان و کلیه مردم شریف بخش چانف آهوران چشم‌ انتظار توسعه زیرساخت‌های اینترنتی سطح بخش هستند ، انتظار می‌رود مسئولان مخابرات تمام امکانات و همت خود را برای رفع هرچه سریعتر این مشکل به کار گیرند.

در آهوران زیبایی وجود ندارد!!!

شاید برای شما که خواننده باشی کمی عجیب به نظر برسد اما اینو بگم بر خلاف انعکاس های فضای مجازی و عکس های فتوشاپی آن این واقعیت منطقه است اگر زیبایی داشته باشد محدود به فضای طبیعی و خدا دادی آن است نه از ابعاد رفاه و آسایش نه از بُعد بهداشت و نه از بُعد آموزش و نه از بُعد دسترسی به فضای مجازی و ارتباطات جهانی آنم در قرن بیستم !
نشر با اندکی توجه گلایه های ما محدود به حضور مسولین یا بازدید سر سری آن و مهم ترینش در زمان انتخابات نمایندگان محترم است آنقدر ذوق و جدیت در حل مشکلات در این زمان مشاهده میشود اشک ذوق مارا با اشک نداری اشتباه میگیرن
اما زمان که گذشت آهوران هیچ تغییر نکرد نه تنها جاده خاکی آن تا سرباز آسفالت نشد بلکه گرد غبار مسیر سر وضع ما را مالامال غم کرد!
منطقه ما نه تنها تخت پوشش اینترنت نسل سوم و چهارم قرار نگرفت بلکه آنتن و صدای واضح در روستا ها تمنا شد!!
منطقه ما نه تنها از وجود مراکز بهداشت برخوردار نشد بلکه افراد بیمار را خانه نشین کرد آنم از نداری و فقر ، بیمارستانش بماند!!
آموزش ما نه تنها تخت پوشش شاد قرار نگرفت بلکه شاد زیستن را از بچه ها گرفت
شاد از خانه به بالای کوهای سیصد متری رفت شاد بر بالای کوها کپر ساخت ، شاد برای پدر شرمساری آورد…
بر آن شدم از زیبایی آهوران توصیفی زیبا ارائه بدم اما وقتی آهوران را تصور کردم زیبایی در آن ندیدم !!
زیبایی اگر وجود داشته باشد فقط در خنده های کودکان پا برهنه که مهمان میکنند لبخندش را به دوربین عکاس
زیبایی در شهامت مادرانم هست که زن بودن صرفا یک واژه است به دوش میکشد نداری پدر را ، فقر دلبندانش را ، با دسته های پینه بسته اش نقش جان در دل پارچه از سحر تا قمر ،آنچنان طرحی می آفریند که هنرمندان مات و مبهوت این اثر میشوند.
یا زیبایی اگر وجود داشته باشد در قامت پدران است قامتی که زندگی و دست پنجه نرم کردن با مشکلات ، نداری ها ،سختی ها، مجبوری ها ،آنرا در ایام جوانی آنرا خم کرده
زیبایی در قلب صبور و سخی پدرانم است
زیبایی در سفره این منطقه است در اوج نداری بهترین ها را نثار جانت میکنند
زیبایی در لباس های پینه بسته پدر بزگانم است
در چهره های خندان شأن , در قصه های شیرین شأن , در چین های دست هایشان…
… زیبایی های که بیشتر مردمان بلوچستان در آن شریک اند…

@zahed_ahorani.76

آرزوهای کوچک

پای صحبت اهالی منطقه هبودان شهرستان نیکشهر سرزمین مردمانی که رویای آب و جاده و اینترنت دارند:

🖊️ مینا مولایی

شاید سال بعد آب به روستا برسد، شاید سال بعد جاده اصلی دیگر خاکی نباشد، شاید سال بعد چهارخط آنتن تلفن همراه پرپر باشد، شاید سال بعد… . برای اهالی ۱۲پارچه آبادی منطقه هبودان، سال ها یکی یکی پشت سرهم می آیند و می روند اما آرزوها تکراری اند؛ همان هستند که دو سال پیش بود، همان که ۱۰سال پیش بود. چند آرزوی مشخص، کمتر از تعداد انگشتان یک دست… . اینجا هبودان است؛ همانجا که اهالی به آن می گویند آخر دنیا، ولی روی نقشه جغرافیا، اسمش را نوشته اند هبودان، از توابع لاشار، جایی در دل شهرستان نیکشهر و استان سیستان و بلوچستان؛ سرزمینی فراموش شده، دور، چشم به راه و… .

دردمان را به چه کسی بگوییم؟

چه فرقی می کند اهل کدام آبادی باشد؟ اهل حمنتک بالا یا پایین، اهل بیدان یا غلام زمین، لرداپ یا گویاندر، اناری دپ یا چراغ آباد، جوهانی دپ یا گواتکش، درنیکان یا کجگدرپ؟! چه فرقی می کند احمد بلوچ از کدام آبادی با ما حرف بزند، وقتی اینجا همه حرف ها و خواسته ها یکی است؛ همان که سعید می گوید: «وا… که ما چیز زیادی نمی خواهیم. آب لوله کشی زیاد است؟ جاده زیاد است؟»

برای احمد و بقیه اهالی هبودان، عددهای نشسته روی تن تقویم یکی یکی عوض شده اند، زیاد شده اند؛ حالا چند ورق مانده به ۱۴۰۰… احمد همین روزها ۳۶ساله می شود و تا یادش هست اینجا نه جاده بود، نه آب و نه امکانات:«وا… که کسی بتواند این زندگی را دوام بیاورد. ماییم که با این سختی مانده ایم هنوز… زنان مان کولبری می کنند به خاطر آب، دردمان را به چه کسی بگوییم؟  کسی اصلا ما را نمی بیند.»

فهرست آرزوهای آدم های این ۱۲پارچه آبادی، همه شبیه هم است؛ شاید یک جا یکی دلش به رسیدن جاده خوش باشد و یکی آب، یک جا هم یکی چشمش روی صفحه تلفن همراه، دنبال چند خط صاف آنتن باشد، برای حاضری زدن سر کلاس های شاد. اما درنهایت همین چند آرزو شده همان رویای دست نیافتنی بزرگ و کوچک، پیر و جوان، زن و مرد. کولبری به خاطر آب

در هبودان، زن ها کولبرند؛ کولبر آب. زن ها دبه های ۲۰لیتری آب را می گذارند روی دوش شان و بهار باشد یا تابستان، پاییز باشد یا زمستان، از روستایشان می روند تا چند کیلومتر آن طرف تر، همانجا که آب است تا برای خورد و خوراک شان، برای زندگی شان آب بیاورند. از زن های هبودانی، این سرگل است که تا ما را می بیند، پیش می آید. او هم مثل بقیه زنان روستا، سر و صورتش را با چادر پوشانده، کیپ تا کیپ. از بین چهره اش فقط چشم هایش دیده می شود، همان چشم هایی که پر از حرفند، حرف هایی که گلایه می شوند و سرگل می گوید:«بعضی وقت ها سه بار می رویم تا چاه آب و  برمی گردیم. بعضی روزها که آب بیشتر لازم داریم پنج بار هم می رویم.»

چاه آبی که سرگل می گوید، چاه نیست، یک گودال بزرگ است که مردهای روستا توی دل رودخانه نزدیک شان کنده اند، گودالی که خیلی وقت ها آب دارد و بعضی وقت ها هم نه.

در هبودان از این گودال ها روی تن زمین زیاد است، اهالی هرجا را که دست شان رسیده، کنده اند به امید آب؛ همان مایه حیات که اینجا مایه رنج مردم شده. حالا شیرین هم به حرف می آید یک زن هبودانی دیگر درست مثل سرگل:«بچه بودیم دلمان می خواست توی آبادی مان آب داشته باشیم، الان بچه هایمان هم همین آرزو را دارند… مادرهایمان هم همین آرزو را داشتند… این همه مسوول و مدیر آمده اینجا و رفته، آمده قول داده و رفته. پس کی به قول و وعده هایشان عمل می کنند؟!» دریغ از یک جاده معمولی

سعید بلوچ یکی از مردهای همین آبادی است؛ یکی از همان ها که بارها و بارها تا نیکشهر و لاشار رفته برای مطالبه خواسته هایشان. او هم پیش می آید و می گوید:«عمرمان برای رسیدن به ساده ترین چیزها گذشت. هیچ از جوانی مان نفهمیدیم، صدبار رفتیم گفتیم جاده ما خاکی است، صعب العبور است، مگر چقدر هزینه دارد این جاده را درست کنید؟! گفتند سال بعد. این سال بعد هیچ وقت نیامد! باز خدا را شکر که برق داریم، از همین جا تا گودال ها برق می کشیم و با یک لوله و یک پمپ برای بعضی روستاها آب می بریم.»

از هبودان تا نیکشهر فقط ۵۰کیلومتر راه است، اما اهالی برای رفت وآمد به نیکشهر باید ۱۷۵کیلومتر راه را بروند و همان را هم برگردند: «ما باید از این طرف کوه برویم کلی توی راه باشیم تا برسیم به نیکشهر درحالی که می توانند از مسیر کوتاه تر ما را به شهر برسانند، اما همیشه می گویند اعتبار نداریم، بودجه نداریم. اگر جاده درست کردن اینقدر سخت است بقیه جاده های کشور چطور ساخته شده؟!»

سعید راست می گوید، جاده که بیاید خیلی چیزهای دیگر دنبالش از راه می رسد. آن وقت مردهای روستا مجبور نیستند برای رسیدن به آب خودشان آستین بالا بزنند از آبادی شان تا گودال های پر آب لوله بکشند که روی زمین پر بشود از لوله های باریک سیاه رنگی که مثل مار پیچ وتاب خورده اند روی زمین: «می دانید به چه سختی برق می بریم تا موتور آب قدرت داشته باشد کار کند و آب را از گودال بفرستد توی لوله؟ بعضی جاها آنقدر فاصله زیاد است که وسط راه هم مجبوریم یک پمپ بگذاریم.»

در هبودان، گودال ها، پمپ ها، لوله ها، حتی سیم های برقی که روی زمین پخش شده اند، همه در مسیر رودخانه اند، آن وقت اگر دل آسمان مثل دل اهالی پر باشد و یک ریز ببارد، رودخانه پر آب می شود و داروندار اهالی را آب می برد؛ نه لوله ای روی زمین می ماند نه پمپ آب و سیم برقی. اینترنت و آنتن، پر

با سعید که حرف می زنیم بچه های قدونیم قد دورمان حلقه می زنند. بچه ها الان باید مدرسه باشند؟! نه مدرسه های این ۱۲پارچه آبادی هم مثل بقیه مدرسه های کشور تعطیل است، اینجا اما با تعطیلی مدرسه، آموزش وپرورش بچه ها هم تعطیل شده. این بار محسن بلوچ است که از یک مشکل دیگر اهالی صبور هبودان می گوید: «تا وقتی اینجا کرونا زیاد نبود بچه ها سرکلاس بودند و معلم می آمد بعد که اعلام کردند مدارس باید بسته شود، درس بچه های ما هم نصفه نیمه ماند.»

«شاد» اینجا هم مثل خیلی روستاهای محروم و دورافتاده دیگر در دسترس نیست؛ درست مثل اینترنت و آنتن تلفن همراه، فرقی نمی کند کدام اپراتور، اهالی که می گویند پای اپراتورها از نزدیکی هبودان هم رد نشده: «منطقه ما خیلی بزرگ است و تعداد آبادی ها هم کم نیست، یکی دو دکل اصلا جواب نمی دهد، به خاطر همین است که خیلی وقت ها اینترنت نداریم، اصلا اینترنت پیش کش کلا در دسترس نیستیم.»نامه های بی سرانجام

آن طور که محمد رئیسی، فعال اجتماعی و یکی از اهالی لاشار به ما می گوید، هبودان جمعیتی بالغ بر ۱۳۰۰نفر دارد و ۴۰۰خانوار. فهرست مشکلات این مردم طولانی است، اما حل نشدنی نه.  رئیسی در توضیح بیشتر می گوید: «نامه نگاری های زیادی برای مطالبه راه از مسوولان توسط اهالی این منطقه انجام شده است. همین چند روز پیش وقتی آقای وزیر راه به چابهار آمده بود، اهالی یک نامه نوشتند و به هیات همراه آقای اسلامی تحویل دادند، خواسته شان هم از ایشان درست کردن جاده بود. همه ما می دانیم اگر اینجا جاده خوبی داشت، خدمات رسانی بهتری به آن انجام می شد.»

این فعال اجتماع در ادامه از مشکلات دیگر اهالی می گوید، همان هایی را که از زبان خود اهالی هم شنیده ایم؛ بزرگ ترین مشکل از نظر او هم آب است: «اینجا رودخانه فصلی است، وقتی بارندگی می شود، مردها گروه گروه می آیند تا لوله ها و پمپ های آب را از مسیر رودخانه خارج کنند وگرنه همین را هم که دارند از دست می دهند. جای افسوس است که این منطقه با وجود داشتن آب های زیرزمینی خوب این اندازه محروم از شبکه آبرسانی و البته آب بهداشتی است. اینجا هرکس وضع مالی اش کمی نسبت به بقیه اهالی بهتر باشد، لوله و پمپ می خرد و بالاخره با هزار ترفند آب را به خانه اش می رساند، اما خیلی ها هم که ضعیفند، نمی توانند این کار را بکنند و مجبورند خودشان بروند روی کول آب بیاروند.»

او برای ما از مصوبات فراموش شده شورای عشایری نیکشهر هم می گوید؛ از مصوباتی به تاریخ نهمین ماه سال ۹۴. جلسه ای که در آن از فرماندار نیکشهر تا مدیر امور عشایر و مدیر ارتباطات و فناوری اطلاعات و معاونان میراث فرهنگی و راه و شهرسازی جنوب و آب و فاضلاب روستایی و بخشدار و معتمدین و ریش سفیدان منطقه حضور داشتند. بندهای ۱، ۳ و ۶ این مصوبه به طور مشخص به خدمات رسانی به مردم هبودان اشاره داشت و هنوز هم که هنوز است بعد از گذشت پنج سال تحقق پیدا نکرده است.

منبع:روزنامه جام جم

شاد و دانش آموزان بی شادم

صدای زوزه های باد نمی گذاشت که صدایش را بشنوم گفتم زبیر جریان چیست؛ گفت ” آقا، بالای کوه هستم!!” این روز ها اگر کودکان و نوجوانی را دیدید که در بالای کوه همچو نگهبانان، نگهبانی می دهند آنان نگهبان آموخته ها، علم و دانش خودشان هستن که مشتاقانه نه سردی هوا می شناسند و نه صعب و سختی مسیر کوه را، ای کاش فقط سختی مسیر بود و در ورای آن سختی دیگر برایشان اتفاق نمی افتاد. اما ناگوار تر از این، خبرهای ناخوشایندیست که گوش ها را نه نوازش بلکه سبب خراش آن می شود و آن شکستن و زخم برداشتن *دانش آموزان محرومی که دیروز در کلاسشان از کمبود فضا در رنج بودند و امروز در فضای آزاد و در قله کوه بدنبال توجی، تری جی و فورجی می گردن، و عاقبت بدنبال این جی ها بودن، جهیدن و گذر از سنگ و کوه هاست.* که شاد و شادی آموختن را بیابند اما ناشاد شده و بی شاد می مانند. دیروز خبری را شنیدم که دانش آموزم از بالای کوه افتاده و پایش شکسته است. امروز خبری شبیه دیروز، اما اینبار دانشجویمان نیز دعای الهم اشفع کل امراض را می خواند، *او نیت آموختن را داشت اما نتی که با آن بیاموزد را نداشت،* و این کمبود نیز بسان کمبود های دیگر سرزمینم، زخمی دیگر بر جسم و روحشان وارد نمود.‌ *دیروز و امروز اینچنین بود، لیکن ترس از فرداست که اتفاقش نامعلوم است.*درد آشنای مناطق بلوچستان از سرباز تا دلگان از تفتان تا آهوران، نبود فضای ارتباطی درست و مناسب است. آیا شایسته نیست که دانش آموزان ما نیز همچون سایر دانش آموزان کشور از اینترنت و فضای مطلوب آموزشی بهره ببرند. اما تقاضای معلمانه؛ آنانی که دستتان می رسد به هوش باشید که دست و پای کودکان و دانش آموزان این دیار زخم بر داشته است نباشد که قلبشان زخمی شود.سرعت در خدمتتان، استفاده از قدرتتان برای برطرف نمودن این درد را لازم بگیرید. تا حداقل با شادی که شادی را از کودکان ربوده است دوباره شاد شده و اندکی دانش و درس را هم فرا بگیرند. سپاس از اندیشه و خدمت آنانی که بدنبال افزدون و زدودن هستن، افزودن در امکانات و زدودنِ غم و درد مردم سرزمینم، سپاس از شما🌹

✍🏻 سرفرازی _ معلمی از دیار سرافراز بلوچستان ( لاشار _آهوران)